سلطان محمد مطربي سمرقندي

572

تذكرة الشعراء ( فارسي )

مشفقى انصاف داده قسم ياد كرده كه در اين عصر هيچ‌كس مانند ملّا فگارى اشعار پاكيزه نمىگويد . طبع خوب داشت و اين غزل و مطلع را به جهت يادگار نوشته ، به فقير داده بود : غزل : اى بر گلت ز سنبل مشكين گره‌گره * وى طرّهء تو خم‌خم و چين‌چين گره‌گره بگشاى لب به پرسش من كز غم تو بست * خون در درون اين دل غمگين گره‌گره بنگر عذار و طرّهء ساقى دلا كه باز * گل گل شد آن ز تاب مى و اين گره گره زلفت كه حلقه‌حلقه زده سر به دور گل * دام بلاست بهر دل و دين گره‌گره باز آن كمند زلف دو تا را گره مزن * در رشته‌هاى جان كسان بين گره‌گره لب بسته‌ام ز حال دل و قطره‌قطره خون * مىآيد از دو چشم جهان‌بين گره‌گره صد عقده در دلم چو « فگارى » بماند از او * تا زد بر ابروان خود از كين گره‌گره مطلع : سايه به زمين از قد دلدار فتاده * يا سرو سهى در قدم يار فتاده « 1 » مطلع : نمىخواهم كه از دل آه دردآلود برخيزد * مباد از آتش پنهانى من دود برخيزد

--> ( 1 ) . در نشتر عشق اين مطلع به اين صورت آمده است : سايه به زمين از قد دلدار افتاد * يا سرو سهى در قدم يار افتاد